![]() |
پنج شنبه 18 آبان 1391 |
داری به چی فکر م کنی؟
مرد به خود آمد.
دور و بر را از نظر گذراند.
با دیدن پرستار رو به دیوار ماتش برد.
شانه بالا انداخت:هیچی!
پرستار قرص را در دهان او گذاشت و لیوان آب را به او داد.
مرد بی آنکه از دیوار چشم بردارد قرص را فرو داد و آب نوشید.
پرستار لیوان را گرفت.به چشم مرد خیره شد.
با دستمال لب و دهان او را پاک کرد:
خوبه باز چیزی واسه فکر کردن داری!
مرد آب دهان را قورت داد:تو کسی رو داری ؛ به اش فکر کنی؟
پرستار ٬ لب ورچید:آره. یکی هست.
شانه بالا انداخت:ولی خیلی وقته به اش فکر نکردم.
نظرات شما عزیزان:
![]() نویسنده : گلپونه
![]() |